ولايت در لغت به معناى قرب و نزديكى است (-معجم مقاييس اللغة، ابى الحسين احمد بن فارس بن زكريا، دفتر تبليغات اسلامى قم. ج: 6 ص: 141) و معناى محبت و حكومت و توليت نيز از ديگر معانى ولايت است كه از معناى قرب گرفته شدهاند( و ولايت بر دو قسم تكوينى و تشريعى تقسيم مىشود.- ملاصدرا، مفاتيح الغيب؛ انتشارات مولى ص: 487 و كربلائى جواد؛ الانوار الساطعة؛ دارالحديث ج: 1 ص: 18) استاد مطهرى در تعريف ولايت تكوينى مىفرمايند: ولايت تكوينى اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قرب الهى نائل مىگردد و اثر وصل به مقام قرب ـ البته در مراحل عالى آن ـ اين است كه معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است، در وى متمركز مىشود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مىشود. زمين هيچگاه از وليّى كه حامل چنين معنويتى باشد، به عبارت ديگر از انسان كامل خالى نيست.( مطهرى، استاد شهيد مرتضى؛ ولاءها و ولايتها، انتشارات صدرا، صص: 57 ـ 56. تذكر اين نكته ضرورى است كه عبارت فوق متوهم اين معنى است كه ولايت تكوينى فقط مختص به انسان كامل و حجت هر زمان يعنى پيامبر و امام معصوم است؛ اما در ادامه بحث روشن مىشود كه چنين نيست و مقام ولايت درجاتى دارد كه درجات بالاى آن مختص اولياء الهى است، اما مدارج پائين و متوسط آن را مؤمنان عارف هم مىرسند.) حضرت آيت الله جوادى آملى نيز در تعريف ولايت تكوينى مىنويسند: ولايت تكوينى يعنى سرپرستى موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عينى داشتن در آنها، مانند ولايت نفس انسانى بر قواى درونى خودش. هر انسانى نسبت به قواى ادراكى خود مانند نيروى وهمى و خيالى و نيز بر قواى تحريكى خويش مانند شهوت و غضب، ولايت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولايت دارد؛ اگر دستور ديدن مىدهد، چشم, او را اطاعت مىكند و اگر دستور شنيدن مىدهد، گوش او مىشنود و اگر دستور برداشتن چيزى را صادر مىكند، دستش فرمان مىبرد و اقدام مىكند؛ البته اين پيروى و فرمانبرى در صورتى است كه نقصى در اين اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولايت تكوينى به علت و معلول است. اين نوع ولايت، تنها بين علت و معلول تحقق مىيابد.(-جوادى آملى آيت الله عبدالله، ولايت فقيه، مركز نشر اسراء، ص: 123) پس در معناى ولايت تكوينى چند امر لحاظ شده است: 1 ـ مقام قرب الهى، كه از طريق پيمودن صراط بندگى حاصل مىشود. 2 ـ مقام قرب باعث ظهور معنويت خاصى در انسان مىشود كه آن معنويت منشأ آثار بيرونى مىشود. 3 ـ انسانى كه به مقام ولايت تكوينى مىرسد، داراى مقام قدرت تصرف در امور و سرپرستى موجودات جهان مىشود، به گونهاى كه موجودات جهان ـ در حد ولايت ولى ـ تابع و فرمانبر او مىشوند و اين همان اثر بيرونى ولايت تكوينى است. 4 ـ اين تصرف با اجازه خداوند متعال است. 5 ـ تصرف خارج از نظام على و معلولى نيست. بلكه تصرف ولى علت آنچه تصرف شده، معلول كار اوست. 6 ـ در عين حال كه ولايت تكوينى بر اساس نظام على و معلولى است، كارى خلاف عادت و جريان طبيعى عالم اسباب است.(مكارم شيرازى، آيت الله ناصر، پيام قرآن، دارالكتب الاسلامية تهران؛ ج: 9 ص: 161) اما در يك تقسم بندى كلى ولايت تكوينى بر دو قسم است: 1 ـ ولايت عامه كه براى همه مومنانى كه داراى كردار نيك هستند، حاصل مىشود: الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور خداوند ولى كسانى است كه ايمان آوردند، آنها را از تاريكىها به نور مىآورد.(-بقره: 257) 2 ـ ولايت خاصه كه عبارت از فنا در ذات اقدس اله است، فناى ذاتى، صفاتى، و افعالى. ولىّ خاص در ذات اقدس خداوندى فانى است و به اسماء و صفات الهى متخلق است و به آنها قائم و پابرجاست. . ولايت خاصه نيز بر دو گونه است: الف: ولايت اعطايى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پيش از مجاهده است. ولىّ عطائى را محبوب مىنامند؛ زيرا خداوند او را جذب كرده است. ب: ولايت كسبى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پس از مجاهده است. ولىّ كسبى را محبّ نامند، زيرا ابتداء به ذات اقدس اله تقرّب پيدا كرده و سپس به مقام جذبه رسيده است. البته براى او نيز ابتداء فيض الهى باريدن گرفته كه در باطن او غوغايى برپا كرده و او را به تلاش و كوشش واداشته است. وگرنه اگر فيض و جذبه الهى نباشد، رسيدن به مقام قرب محال است.-مفاتيح الغيب ص: 488 ـ 487. () بنابراين سه مرتبه براى ولايت تكوينى مىتوان ذكر كرد: (1) مرتبه ولايت عامه مومنان نيك كردار. (2) مرتبه ولايت خاصه عارفانى كه با مجاهده به مقام قرب رسيدهاند. و (3) مرتبه خاص الخاص كه مخصوص انبياء و ائمه (سلام الله عليهم) است كه آنها به دليل استعداد ذاتى خود محبوب الهى شدند و در مقام ذات و صفات و افعال الهى ذوب گرديدند، آنها آئينه تمام نماى الهى هستند.(- حضرت على (عليه السلام) مىفرمايند: ما لله آية اكبر منى براى خداوند نشانه و آيتى بزرگتر از من نيست (بحار الانوار ج: 23 ص: 206) عارف معاصر مىسرايد: مىخواست كه خود جلوه كند، جلوهگرم كرد) اين گروه همان انسانهاى كامل و حجتهاى الهى و واسطههاى فيض هستند كه زمين هيچگاه از آنها خالى نمىشود. فيض الهى دائمى است و همه كسان مىتوانند بدان برسند، منتها برخى استفاده تمام از آن مىكنند كه اينها بر حسب استعداد ذاتيشان به مقام خاص الخاص مىرسند و برخى بهرههاى فراوان مىبردند كه اينها به مقام خاص نائل مىشوند و گروهى نيز به فراخور حال خود بهره مىبرنند كه آنها عامه مومنان نيك كردارند و گروهى نيز عناد ورزيده و هيچ بهرهاى نمىبرند. آن يكى خورشيد عليين بود وين دگر خفاش كز سجين بود
آن يكى نورى ز هر عيبى برى وين يكى كورى گداى هر درى
آن يكى ماهى كه بر پروين زند وين يكى كرمى كه بر سرگين زند
آن يك يوسف رخى، عيسى نفس وين دگر گرگى و يا خر يا جرس
آن يكى پرّان شده در لامكان وين يكى در كاهدان همچون سگان
آن يكى سلطان عالى مرتبت وين يكى در گلخنى اندر تعزيت
آن يكى خلقى ز اكرامش خجل وين دگر از بينوائى منفعل
آن يكى سرور شده ز اهل زمان وين دگر در خاك خوارى بس نهان
(مولوى، مثنوى معنوى) . روشن شد كه مقام ولايت تكوينى مقام قرب و مقام معنويتى است كه موجب تصرف در امور خارجى مىشود. اين تصرف را در سه بند مىتوان خلاصه كرد: 1 ـ آنها واسطه فيض الهى هستند. 2 ـ برخى كرامات از آنها سر مىزند. اين كرامات همگى به اجازه الهى است. 3 ـ دعاى آنها براى امور مطلوب مستجاب مىشود.(-پيام قرآن ج: 9 صص: 163 ـ 162) ظاهرا مومنان نيك كردار تنها در حد بند سوم داراى ولايت هستند و بندرت از آنها كرامتى ديده مىشود. عارفان در حد خود داراى كرامات هستند و تحت سرپرستى ولى الله الاعظم واسطه فيض هم مىشوند و در موارد بسيارى دعاى آنها مستجاب مىشود. اما انبياء و اولياء واسطه فيض الهىاند، كه در هر عصرى يك نفر از آنها زندگى مىكند و بدون او زمين توان زندگى ندارد. چنانچه در زمانه ما صاحب زمان، حضرت ولى الله الاعظم بقية الله الاكرم خاتم ولايت مطلقه الهى حضرت امام مهدى (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) مىباشند. اينها واسطه فيض الهى هستند و ظهور كرامات ـ بدون اينكه داعيه بر ظهور آنها داشته باشند ـ از آنها فراوان است و دعاى آنها نيز يقينا مستجاب مىشود.
جهت آگاهي بيشتر در اين زمينه نگا: مطهري مرتضي، ولا و ولايتها، صص 73-86، قم، صدرا، چاپ نهم1374.{V
ب- ولايت تشريعي
اين گونه ولايت ها کاربردها، اقسام و مراحلي دارد که به تناسب بحث به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. ولايت بر تشريع
ولايت بر تشريع به معناي حق قانون گذاري است. اين حق بر اساس آيه ان الحکم الا للله در اساس از آن خداست و خداوند با انگيزش پيامبران، قوانين خود را به بشريت ابلاغ مي کند. پيامبر در اين مقام دريافت کننده و قانون از سوي خدا و ابلاغ کننده به مردم است. البته بعيد نيست که پيامبر به اذن خدا حق قانونگذاري در مورد بعضي از احکام ديني نيز داشته باشد. خاتميت در اين عرصه به معناي آن است که همه برنامه هاي تکاملي و قوانين ديني مورد نياز بشر تا پايان تاريخ را خداوند به پيامبر وحي و به بشريت ابلاغ نموده است و از اين پس هيچ گونه قانون آسماني جديدي نازل نخواهد شد. بدون شک اين قسم از ولايت را هيچ شيعه اي براي امامان معصوم(ع) باور ندارد. اگر چنين ولايتي مورد اعتقاد بود با خاتميت ناسازگار بود ليکن کدام يک از عالمان شيعه چنين اعتقادي را تبليغ کرده اند؟
2. ولايت در تشريع
منظور از ولايت در تشريع اين است که در چارچوب اصول، هنجارها و قوانين الهي که توسط پيامبر ابلاغ شده است کساني ولايت دارند که اولا آنها را براي مردم تبيين کنند و ثانيا جزئيات احکام را از کليات آن استخراج نمايند و ثالثا رهبري جامعه را در جهت اجراي آن احکام برعهده گيرند و رابعا در صورت وقوع تزاحم در احکام در مسير اجراي آن بر اساس قاعده اهم و مهم رفع تزاحم نمايند. اين گونه ولايت که در واقع ولايت در مقام تبيين و اجرا است براي ائمه و نايبان آنها ثابت است و چنين چيزي هيچ تضادي با خاتميت ندارد بلکه استمرار شريعت خاتم در بستر زمان است و بس.
به عبارت ديگر عالمان شيعه برآنند که پيامبر(ص) داراي سه سمت اصلي بوده اند؛ 1. دريافت و ابلاغ وحي 2. تبيين و تفسير آنچه وحي شده 3. رهبري اجتماعي و اجراي قوانين الهي.
